باران

ادبی فرهنگی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

حافظ؛ سخنگوی ناخودآگاه ایرانیان

توسط نعمت الله پناهی | شنبه ۱۳۹۷/۱۰/۰۱ | 17:39

«اي حافظ! دلم مي خواهد از شيوه غزل سرايي تو تقليد کنم. همچنان که جرقه اي براي آتش زدن و سوختن امپراتوران کافي است، از گفته شورانگيز تو چنان آتشي بر دلم نشسته که سراپاي مرا در تب و تاب افکنده است. اي حافظ! خويش را با تو برابر نهادن جز نشان ديوانگي نيست.» (ديوان شرقي)
يوهان ولفگانگ گوته، شاعر و حکيم آلماني (۱۸۳۲- ۱۷۴۹ م) که خود يکي از بزرگ ترين نوابغ ادبي جهان است با اين جملات سراپا عشق و شيفتگي، ارادت خود را به محضر خواجه حافظ شيرازي (۷۹۲- ۷۲۰ ق) شاعر شيرين سخن ايران عرضه مي کند. جاي تامل و تعجب است که چگونه مي شود دو انسان يکي در شرق و ديگري در غرب اين چنين به پيوند روحاني عميقي برسند در حالي که بسياري از هموطنان اين شاعر در حکم آشنايان غريبي هستند که گنجي عظيم در اختيار دارند ولي سودي نمي برند. بايد پرسيد که امثال گوته، ارزش وجودي و هنري حافظ را چگونه دريافته اند؟ اين آتشي که شراره هاي آن جان عاشقان را در تب و تاب افکنده است و اين چنين ديوانه وار از شخصيتي شاعر مسلک ستايش و تمجيد مي کنند در آينه شعر حافظ چه نقشي ديده اند؟ بي ترديد زبانه هاي اين آتش فروزان همچنان شعله ور خواهد بود تا در روز پاسداشت اين شاعر (۲۰ مهر) به هم آوايي برسند.

رويکردهاي معنايي به شعر حافظ

ديوان حافظ که حدود ۵۰۰ غزل را شامل مي شود در طول تاريخ از ديدگاه هاي متفاوت و حتي متناقض تفسير و تشريح شده است. با اذعان به خاصيت منشوروار بودن شعر حافظ مي توان سه ديدگاه عمده را تفکيک کرد: الف- ديدگاه عرفاني: اين ديدگاه از آن کساني است که حافظ را تا حد يک عارف...

 

الف- ديدگاه عرفاني: اين ديدگاه از آن کساني است که حافظ را تا حد يک عارف تمام عيار بالا مي برند و در افراطي ترين برداشت حافظ را در هاله اي از «قداست» مي پيچند. البته اين رويکرد امروزه تا حدي با تحقيقات جديد رنگ باخته و معتدل شده است.
.
ب- رويکرد خيامي: اين طيف به صراحت بن مايه هاي فکري خيامي را در شعر حافظ جست وجو مي کنند و در اين راستا وجه غالب اشعار حافظ را بيان کننده انديشه «غنيمت شمردن دم» مي دانند. شخصيت هاي مطرحي چون صادق هدايت و احمد شاملو بر اين اعتقادند.
.
ج- رويکرد سياسي، تاريخي: اين رويکرد شأن نزول اشعار حافظ را به خاستگاه اجتماعي و تاريخي آن برمي گرداند و در کنار مسائل عرفاني و هنري اشعار حافظ، بر مسائل سياسي و تاريخي تاکيد بيشتري دارد که دکتر قاسم غني از برجسته ترين محققاني است که اثر ارزشمندي درباره تاريخ عصر حافظ تاليف کرده است.
.
حافظ؛ مبارزي در برابر مظاهر ريا
.
با تمام تنوع و گستردگي که در اشعار حافظ موج مي زند اگر بخواهيم عصاره و چکيده مفاهيم آن را در چند مورد خلاصه کنيم«رياستيزي»،ازمهم ترين موارد محسوب مي شود.مهم ترين عاملي که از حافظ شاعري منتقد و مصلح مي سازد مبارزه بي امان او با مظاهر رياکاري و فريب در جامعه است. به قول زنده ياد دکتر منوچهر مرتضوي «حافظ از نظر اجتماعي مبارز، بلکه مجاهدي سترگ در برابر همه مظاهر ريا و رعونت و ظلم و فرومايگي و سفلگي و سفله پروري و خود پرستي و خودبيني و نفس پرستي و کوتاه بيني و تنگ نظري و جهل و تعصب و تحجر و همه انواع «دکان داري» و مسندسازي و جمود فکري و... است».
.
به اين ابيات توجه کنيد:
.
حاليا مصلحت وقت در آن مي بينم/ که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم
.
جام مي گيرم و از اهل ريا دور شوم/ يعني از اهل جهان پاکدلي

 

جام مي گيرم و از اهل ريا دور شوم/ يعني از اهل جهان پاکدلي بگزينم
.
جز صراحي و کتابم نبود يار و نديم/ تا حريفان دغا را به جهان کم بينم
.
شواهد متعددي وجود دارد که از نظر حافظ هيچ گناهي بزرگ تر و سهمگين ترازرياکاري وتظاهر گريبان گير انسان نمي شود تا جايي که انسان «نمودي» غير از «بود» پيدا مي کند در واقع در ظاهر چنان نشان مي دهد و ذهن ديگران را به اين اوصاف مشغول مي کند که در باطن غير از آن است و کم کم دچار جنبه هاي متضاد و متناقض شخصيتي مي شود. از چنين حالتي حافظ به «رياکاري» تعبير مي کند:
.
مي خور که صد گناه زاغيار در حجاب/ بهتر زطاعتي که به روي و ريا کنند

 

آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت/ حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو

 

اگر به باده مشکين دلم کشد شايد/ که بوي خير ز زهد ريا نمي آيد

حافظ در غزلي معروف، امير مبارزالدين محمد (۷۶۵- ۷۱۸) حاکم زمان را خطاب قرار مي دهد که به قول مورخان از اوباشي بود که در چهل سالگي توبه کرده و از افراط به تفريط رسيده بود و در زمان حاکميت مرد ستمگر و خشک مغزي بود که حافظ در اشعارش از او به عنوان «محتسب» نام مي برد و مي گويد:بود آيا که در ميکده ها بگشايند/ گره از کار فروبسته ما بگشايند

اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند/ دل قوي دار که از بهر خدا بگشايند

در ميخانه ببستند، خدايا مپسند/ که در خانه تزوير و ريا بگشايند

از مترادفات «ريا» در ديوان حافظ مي توان به «نفاق» و «زرق» همچنين «سالوس» و «تزوير» اشاره کرد:

ما نه رندان رياييم و حريفان نفاق/ آن که او عالم سر است بدين حال گواست

حافظا مي خور و رندي کن و خوش باش ولي/ دام تزوير مکن چون دگران قرآن را

دکتر سيروس شميسا درباره عصر نابه سامان حافظ مي نويسد:

«عصر حافظ، عصر عجيبي است. همه حتي متدينان مشغول عيش و عشرت و باده نوشي بودند. آثار سعدي هم همين وضع را نشان مي دهد. متعصبي چون امير مبارزالدين تا سن چهل سالگي به باده نوشي مشتهر بود.متعصب ديگر امير تيمور از فرط باده خواري درگذشت . شاه شجاع هم به همين منوال درگذشت»متعفن شدن ذهنيت اجتماعي مردم به واسطه چنين حاکماني باعث مي شود شاعران و نويسندگان عصر مانند حافظ و عبيد زاکاني با تيغ تيز شعر انتقادي به مبارزه با رفتارهاي ناروا و ناشايست بپردازند که عمدتا هم در لباس دين و مذهب ارائه مي شود.
.
حافظ؛ مبشر انسانيت
.
نگرش حافظ به ويژه نسبت به انسان و مسائل مبتلابه او، متنوع ترين و واقع بينانه ترين نگرش هاست. اين ادعا را مي توان در مقايسه با انديشه ديگر شاعران اثبات کرد. آن چه که به شعر حافظ جذابيت و محبوبيت مي بخشد، جامع نگري او به مقوله «انسان» است.از اين حالت دکتر پورنامداريان با عنوان «حيات برزخي» ياد مي کند و مي گويد: « تصوير انسان در شعر حافظ به تصوير انسان در قرآن شبيه است انسان بودن و انسان زيستن و رفتار و خلق و خوي بايسته و پسنديده داشتن مستلزم حذف نيازهاي طبيعي که به سبب مخالفت با طبيعت و فطرت، به ريا و تظاهر مي انجامد، نيست. ديوان حافظ سرشار از انتقاد از کساني است که در خلوت آن گونه نيستند که به ظاهر مي نمايند.«صوفي» در شعر حافظ مظهر اين تظاهر و رياکاري و نقطه مقابل رند و خود حافظ است».
.
مقايسه حافظ و مولانا از اين لحاظ نشان مي دهد که مولانا انسان را به عنوان موجودي مي نگرد که بايد از محدوديت هاي عالم خاک فراتر رود و جان و روح خود را در وسعت بي نهايت عالم معنا بال و پر دهد.
.
در واقع نگاه مولانا به انسان نگاهي متعالي و فرارونده است اين در حالي است که حافظ مسائل...

  •  در واقع نگاه مولانا به انسان نگاهي متعالي و فرارونده است اين در حالي است که حافظ مسائل انسان را با تمام مشکلات و محدوديت هاي عالم خاک که جنبه انکارناپذير سرشت انسان است مي پذيرد. حافظ منعکس کننده تمايلات و کشش هاي حتي متناقض و متضاد انساني است. انساني که در جهان خاکي است و سوداي افلاک را در سر مي پروراند.
    .
    پس اگر در شعرهاي حافظ به چنين تناقض هايي برمي خوريم بي دليل نيست جمع بين دو حالت جبر و اختيار را در اين دو بيت مي توان ديد: «رضا به داده بده وز جبين گره بگشا/که بر من و تو در اختيار نگشاده است»اين بيت به صراحت و روشني انديشه جبر و تقدير را در بردارد.

    «چرخ برهم زنم از غير مرادم گردد/من نه آنم که زبوني کشم از چرخ فلک» ولي بيت فوق در روشن ترين معنا به اختيار انسان تاکيد مي کند. اين موارد هر چند در نگاه اول ناموجه مي نمايند اما مگر نه اين است که يک انسان داراي حالات و روحيات گوناگون است و برحسب شرايط زماني و روحي و رواني گاهي چنان آزادي و اختياري احساس مي کند که مي خواهد سقف فلک را بشکافد و طرحي نو در اندازد و گاهي هم به چنان جبر و تقديري تن مي دهد که آه و فغان بر مي آورد.در واقع مي توان گفت حافظ انسان را با تمام جوانب باور دارد و شعرش آينه احساسات و عواطف جمعي و فردي ايرانيان است هم چنان که از حافظ به عنوان «حافظه جمعي ما» ياد کرده اند که از ناخودآگاه تاريخ ايرانيان سخن مي گويد و از احوال روحي انسان ها چنان روايتي مي کند که هرکس برحسب مقتضاي حال ، اشعار او را آينه روشن زندگي خويش مي داند.

    طفيل هستي عشقند آدمي و پري

    ارادتي بنما تا سعادتي ببري

    بکوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش

    که بنده را نخرد کس به عيب بي هنري

    مي صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

    به عذر نيم شبي کوش و...

به عذر نيم شبي کوش و گريه سحري
.
بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم
.
گر امتحان بکني، مي خوري و غم نخوري
.
طريق عشق طريقي عجب خطرناک است

نعوذباا... اگر ره به مقصدي نبري

به يمن همت حافظ اميد هست که باز

اري اسامرليلاي ليلة القمر

 



تصوف زاهدانه ، روي در خلق

در ديوان حافظ آن چه در معرض انتقاد است ، تصوف زاهدانه روي در خلق است و آن چه در مقابل آن قرار مي گيرد «عرفان عاشقانه روي در حق» است. رياکاري و فريب، صفت ذاتي و جدايي ناپذير اولي و خلوص و صفا، صفت ذاتي دومي است.
.
نماينده و رهبرتصوف زاهدانه، زاهد است و نماينده و رهبر تصوف عاشقانه، پيرمغان است. مريدان زاهد و يا هم مسلکان او همه دينداران متظاهرند که به ظاهر با مي و معشوق مخالف اند و آن را منع مي کنند. مثل صوفي، مفتي، محتسب و...که همگي هيئت و گفتار و کرداري مردم پسند و ظاهرفريب دارند اما پيرمغان و رندان به ظاهر گفتار و کرداري سلامت ستيز و ملامت انگيز دارند.
.
گروه اول طالب ننگ و نام و شهرت در ميان خلق هستند اما گروه دوم ترک نام و ننگ کرده اند.
.
کسي که عاشق حق است فرصت و مجال پرداختن و جلب توجه خلق را ندارد و آن که زهد مي ورزد و عاشق نيست به حفظ خوش نامي خود ميان خلق مي کوشد و حفظ اين شهرت و اعتبار و دوگانگي در نهايت به رياکاري ختم مي شود. وسوسه طاعت و عبادت اگر با هوس هاي نفساني آميخته شود در نهايت انسان را به بندگي نفس زنجير مي کند. حافظ اين مفاهيم را با حرکتي سمبليک که کنايه از انتقال از تصوف زاهدانه به تصوف عاشقانه است نشان مي دهد:

دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما

چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما

ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون

روي سوي خانه خمار دارد پير ما

در خرابات طريقت ما به هم منزل...

در خرابات طريقت ما به هم منزل شويم

کاين چنين رفته ست در عهد ازل تقدير ما

 

پیوندها
  • نگاتیوهای سپید
  • یادداشت هایی برای دیروز
  • دایره مینا
  • ناشکیبا
پیوندهای روزانه
  • نیلوفر
  • وبلاگ دکتر محمود فتوحی
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای باران محفوظ است .