باران

ادبی فرهنگی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

چشم های شعله ور

توسط نعمت الله پناهی | جمعه ۱۴۰۱/۰۷/۲۹ | 18:48

💠به زحمت دو پلاستیک میوه را جابه جا می کرد و با عصا راه می رفت. با اشاره دستش، ترمز کردم و به سختی سوار شد. نشست و نفس عمیقی کشید. آرام دستی بر موهای سفیدش کشید و عصای پیری را گوشه ای تکیه داد. شنیدم چند بار دعای خیر و عافیت برایم کرد. کمی بعد کمکش کردم تا پیاده شود. دو پلاستیک میوه را هم دم درِ خانه اش تکیه دادم. کیف پولش را به شیوه مادربزرگ های دست و دل باز درآورد و گفت: «پسرم چقدر می شه؟»
نگاهم لحظه ای محو موهای سفید و چشم های شعله ورش ماند. پلکی زدم و با بغض گفتم: «حاج خانم! برای مادرم، فاتحه ای بخوان.»
همین جمله ام کافی بود تا زخمِ دلش سر باز کند و بغض اش سرریز شود. با لرزش لب هایش و پرده ای از اشک بر چشمانش گفت: «چند ماه پیش پسرم کرونا گرفت... بردیم بیمارستان ولی نموند. چشم هاش آبی بود و خوشگل... خیلی جوون بود...»
داغ پسرش تازه شده بود و دوست داشت از پسر جوانمرگش برایم بگوید؛ آن هم برای کسی که داغ مادر همیشه در دلش تازه است و جگرسوز ...
رودرروی هم راوی دردهای ناگزیر روزگار ایستاده بودیم؛ مادری داغدار پسرش، پسری داغدار مادرش...
چقدر گریه مادربزرگ ها آرام است و بی صدا اما عمیق و پنهان...


پیوندها
  • نگاتیوهای سپید
  • یادداشت هایی برای دیروز
  • دایره مینا
  • ناشکیبا
پیوندهای روزانه
  • نیلوفر
  • وبلاگ دکتر محمود فتوحی
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای باران محفوظ است .