روز شعر و ادب پارسی (27 شهریور) فرصت ویژه ای است برای یادکرد یکی از نوابغ ادب و هنر و سخن گفتن از گنجینه غنی شعر و ادب فارسی. محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار(1285- 1367) را بیشتر با غزل های شورانگیز و عشق زلالش می شناسند. بهتر است افق نگاه مان را بر کرانه های یک شاهکار بی بدیل بدوزیم و از منظومه «حیدربابایه سلام» بگوییم.
منظومه «حیدر بابایه سلام»
«حیدر بابایه سلام» منظومه ای است پر از توصیفات تماشایی و نکته های دل نشین. 76 بند این منظومه به زبان ترکی آذربایجانی در قالب مخمس طی سال 1332 سروده و به زبان های فارسی، انگلیسی، ایتالیایی، عربی، ترکی استانبولی، کردی، روسی، فرانسوی و آلمانی هم ترجمه شده است. شهریار با مخاطب قرار دادن کوه «حیدربابا»، عصاره تجربیات زندگی نوعی هر انسان را هنرمندانه و بسیار جذاب توصیف کرده است. توصیفات او ارتباط عمیق و مستقیمی با عناصر تشکیل دهنده زندگی هر انسان دارد؛ خاطرات رنگارنگ کودکی، طبیعت باشکوه روستا، آداب و رسوم اصیل مردم، خوشی ها و ناخوشی های مسیر زندگی، دل بستگی ها و حسرت های نا تمام و ... . شهریار که خود دل باخته و دل سوخته حوادث پرفراز و نشیب زندگی است، عناصر طبیعی زندگی را بهانه ای قرار داده برای بازگفت حدیث نفس و سوز و گدازهای درونی خویش. می خواهم خواننده این متن را کمی به درون منظومه خوش منظر حیدربابا ببرم و از جذبه و ذوق سرشار شهریار بگویم.
خاطره مشترک انسانی
«حیدر بابا» در واقع بیان یک خاطره مشترک انسانی است؛ خاطراتی از جنس بلور و البته خُرد و شکننده. خاطراتی آمیخته با حزن و اندوه و شادی های زودگذر زندگی. استاد شهریار ظرف وقوع این خاطرات را در زلال ترین مکان به نام روستا برمی گزیند. روستایی با تمام مظاهر پاک و صمیمی آن. در صحنه آغازین منظومه، ابر می خروشد و و سیلاب های توفنده جاری است. دختران صف بسته اند و نظاره گر جلوه های ظریف زندگی اند. پرواز کبک ها، جنبش خرگوش از لابه لای بوته خار، به گل نشستن باغساران، بهانه ای است تا شاعر خاطره های بر باد رفته خود را یادآوری کند. از دمیدن گل های نوروزی بگوید. از باران بهاری که انگار ابرها پیراهن خود را می چلانند. از تابش خورشید بر دامنه های سبز کوه تا شاید بخت به خواب رفته زندگی اش بیدار شود. همان زندگی که سال هاست از آن دور شده و تنها خاطراتی بر دل نقش بسته است.
بازگشت به دوران کودکی
استاد شهریار توصیفات زنده ای از دوران پر شوخ و شنگ کودکی اش می کند. همان دوران طلایی زندگی هر انسان. دوره رهایی، هیجان، خلاقیت، سرزندگی و جنب و جوش های فارغدلانه اما افسوس که فرصتی برای بازگشت نیست. شاعر در بند بیستم می خواهد حسرت سوزناک خود را برای رسیدن به دوران کودکی تصویرسازی کند: ای کاش به دوران کودکی باز می گشتم، مثل گلی که شکوفا می شود و ناگاه می پژمرد. ماندگاری دوران کودکی شاعر به خاطراتی برمی گردد که در دل طبیعت، در کنار شخصیت های مختلف و در متن سرگرمی ها و بازی های بچگانه روستا نقش بسته است. قصه گفتن های شب های دیریاز در حالی که کولاک بر در می کوبد، گشت و گذارهایی بی دغدغه در باغ و بوستان، سوار شدن بر چوبی و دویدن به هر سو. همان دورانی که به قول شاعر «انسان خودش نازِ خود را می کشید».
مظاهر ناخوش تمدن و شهرنشینی
انسان ها با ورود به دوره شهرنشینی و صنعتی شدن جوامع، حیات نوینی را تجربه می کنند. ماشین ها و ابزار آلات کار انسان را آسان و آسان تر کرده است آن هم در کمترین مدت زمان، غافل از این که «زندگی جای دیگری است». گوهر اصیل زندگی و لذت های ناب فقط با تجربیات بی واسطه امکان پذیر است نه در فضای سخت سیمانی دیوارها و آسمان خراش های هوش ربا. شهریار بارها بر این نکته انگشت می گذارد که انسان ها خیلی زود روح زنده روستا را به فراموشی سپردند و فریفته مظاهر تمدن و شهرنشینی شدند و معنای زندگی خود را گم کردند. آنان معنای زندگی را در جایی جست و جو می کنند که چیزی جز خشونت و نفرت از آن بیرون نمی تراود. این فضای سرد و خشن همان جایی است که حسادت ها و کینه های کور، مهر و محبت را از دل ها زدوده و سرنوشت سیاهی رقم زده و انسان ها را به جان همدیگر انداخته است. به تعبیر شاعر «صلح و آتشی را غرق به خون کرده است.» در حالی که انساندوستی و داشتن وجدان بیدار به کسی اجازه نمی دهد که به اشک چشم مظلومان بی اعتنا باشد، خنجر زهرآگین بر کمر ببندد و خون بریزد. دردا که انسان به سودای بهشت، جهمنی سوزان روی زمین خلق کرده است.
نیک نامی و نیک فرجامی آدمی
ترجیعبند منظومه استاد شهریار این است: «نیک نامی و نیک فرجامی انسان». عصاره زندگی کوتاه و گذران آدمی در نهایت نامی از او باقی می گذارد؛ خوب یا بد همیشه هست و البته سعادت نیک نامی راحت به دست نمی آید. دنیای فانی بسیار بی رحم و بی وفاست. دنیایی که از شخصیت هایی مثل سلیمان و نوح به دست ما رسیده. دنیایی که راه گریزی از درد و رنج های آن نیست و هرچه به انسان بخشیده روزی از او خواهد گرفت. همچنان که از افلاطون این فیلسوف نامدار یونان فقط نامی باقی است و بس. اگر ما حقیقت تراژیک زندگی را خوب دریابیم، به تنهایی آدمی پی ببریم، گذر بی وقفه عمررا ببینیم و مرگ را فقط برای همسایه نخواهیم، به معنای واقعی زندگی نزدیک و نزدیک تر خواهیم شد.
http://khorasannews.com/newspaper/page/20756/7/737280/0